ین
مطلب را از سر خستگی مفرط در صبحگاهان روز
برخاستن صبح زود می نویسم. فرض
کنید در هنگام عبور از یک مسیر به یک دوراهی
برسید که در آن جا یک تابلوی بزرگ باشد و
نوشته باشد، سمت چپ بهشت برین به همراه
صبحانه ۴۰ کیلومتر، سمت راست، عبور از
میدان کارزار – توصیه نمی شود – بسیار
خطرناک، بدون صبحانه، ۳۷ کیلومتر.
خوب لا اقل عقل هر انسان راست
دست با پیروی از الگوریتم دست راست انتخاب
درست را انجام می دهد (تعیین
این انتخاب به عنوان تمرین به خواننده ی
احتمالی واگذار می گردد)
در
میانه ی کارزار، ابتدا رأساً با شخص رستم
دستان رو به رو هستید و پس از ۳۴ روز مبارزه
و اجرای انواع سمفونی های پیچیده و موزون
و گرز گران و اسب و سایر ماجراها و اعمال
تغییرات در تعداد طبقات زمین و آسمان سر
انجام با اجرای فنونی از بکس موفق به
پیروزی می گردید. در ادامه
ی کار متوجه می گردید که باغبان پیر مردی
به مبارزه آمده است و اسلحه اش یک شلنگ
است. خوب شکست وی موجبات
پیچیده نمی طلبد و صرفاً او را ignore می
کنید، اما بالاخره برای یاد آوری این
موضوع که وجود خارجی دارد، گاهی با شلنگ
شما را خیس می کند. در ادامه
متوجه هستید که برخی از اجنه و فرشتگان
حضور یافته اند و به نفع دشمن شما در قوانین
فیزیک دستکاری لازم را اعمال می کنند.
در
این حالت برای اینکه به میزان خوشی ها
افزوده گردد یک هدیه دریافت می کنید اما
پس از باز کردن متوجه می گردید که اسب تروا
است و به دشمن یاد آوری می کنید که دیگر
این حقه خیلی قدیمی است. در
ادامه باد و طوفان شدید در میدان در می
گیرد، اما مادرتان می خواهد بداند که آیا
برای ناهار به خانه بر می گردید یا نه؟ هم
اکنون حدود ۵۶ روز از آغاز ماجرا می گذرد
اما خوب مادر بالاخره دلش شور می زند.
پس از عبور ۳۰ روزه از جنگل
های تاریک و جان سالم به در بردن از حملات
گرگ های گرسنه و گرازهای خوشگل و نازنازی
و کوچولو ، با جنگنده های بمب افکن ارتش
آمریکا مواجه می شوید. این
جنگنده ها حامل بمب های هسته ای زیبایی
هستند که شما از دیدن انفجارات قارچ مانند
آن لذت می برید.
اما
به طریقی باز هم زنده می مانید. در
این لحظه، متوجه می گردید که پروردگار
شخصاً در نیروی مخالفان حضور به هم رسانیده
است و اعلام می دارد که مردک، من خدا هستم،
تو دیگر چه می گویی؟
درس
اخلاقی: به نظر می آمد
که ۳ کیلومتر، آن هم در سرعت های بالای ۸۰
خیلی تأثیر مهمی نداشته باشد. اما
انسان درس نمی گیرد.. هر
چند که این ۳ کیلومتر را اگر با سرعت
0.000342466 کم / ساعت
هم طی می کردیم، باز هم خوب بود.
|
+| نوشته شده توسط
dxdt در دوشنبه هفدهم تیر 1387
|