تبليغاتX
ٍُElven Born - من ... محرم و هیئت دیوانگان
We Born in Elve Race ... The ancient Race of Earth
 من ... محرم و هیئت دیوانگان
آقا علمه ۳۶ تیغه بازار رو دیدی ؟ بابا من ۳۲ تایی رو بلند کردم ... امروز بریم دسته ببینیم ... بزن بریم به سرعت زولجنار ( درست نوشتم ؟ ) بزن بریم کربلا !!! امروز بریم میدون محسنی محرم بچه ها هستند .............

دوباره این جملاتی که دارم تو خیابان مغازه ها .. تاکسی ها و هر جا که فکر کنید می شنوم ... همیشه تو محرم یه آدم دیگه میشم ... یادم میاد دوران ۱۴-۱۵ سالگی رو ... موقعی که لباس سیاه می پوشیدم ... زیارت عاشورا می رفتم ... همیشه تو مسجد جامع ونک سینه می زدیم ... تو آشپزخانه.. ظرفها رو می شستیم ... تو پیروزی تکیه می زدیم ... یا شب تا صبح بالا سر حلیم می ایستادیم ... دورانی که همه چیز رو باور داشتیم ... اما... حالا یک مشکل بزرگ دارم !!؟ :

- امروز وقتی آمدم سر شادمان دیدم یک سری جوان با موهای پانکی که با سی دی پلیرهای آنچنانی ماشین شون نوحه خانی های مدرن !!! تو استایل تکنو گذاشتند ... دارند یک هیت به اسم هیئت دیوانگان حضرت ابلفضل العباس راه می ندازند!!  به امید خدا اگر روانیان یا چیز خلان زدید بگید ما هم خدمت برسیم !!!!

- کلمه حاجی بازاری رو شنیدی ؟ بنده خدایی که یک عمر پول نزول داده ! تا توانسته بازار به نفع خودش بهم ریخته .. و و و ... هیئت زده از این سر تا اون سر آآآآآآآآآآآآآآه !! دو برابر کاخ های معاویه !! خرج میکنه هلو !! شام و نهار !! خودشم یه چفیه سبز می نداره اون گوشه وایمیسته تک دستی سینه میزنه میشه خادم امام حسین !! بابا دمتون گرم چرتکه بنداز خدایی نکرده چیزی از قلم نیافته با خدا حساب کنی !!

- از بازار اینا که بیایم بالا می رسیم به میدان همیشه جنجالیه ! محسنی ! جان خودم کارناوال می خوای ببینی باید بری اونجا ! دخترا دمشون گرم مانتو بالای باسن مبارک !! شلوار چسب کوتاه ! کفش قرمز !! از اون سمت پسره !! موها سیخ !! شلوار بگ با کفش آدیداس تاحالا چیزی سنگین تر از ۳۰ کیلو بلند نکرده ها ! آمده دسته راه بندازه عزای حسینی ! ایول خیلی باحالید !! ( به خدا یکسری چیزا حرمت داره ) کاری با خوده محرم ندارم که درسته با نه اما بعضی چیزا احترام گذاشتن به خودمونه

- از همه اینا که بگذریم سخن دوست نیکو ترست ! غذا نظری !! آقا چه رقابت باحالیه ! کارم نداره جردن باشه یا میدان خراسان ! یارو با کمریش میاد داره با قبلمش رو کله رو به رویش بالانس می زنه که بهش غذا برسه ! از اونورم که می تونید ۶۰ بار یک قابلمه رو ببینید که آمده برای غذا و اما اولین بارشه !! عجب حکایتیه ....

خلاصه اینکه عجب کارناوالیه این دنیای واویلا...  زودتر تموم بشه که داره حالم از این همه دو رویی به هم می خوره

|+| نوشته شده توسط Lord در جمعه ششم بهمن 1385  |
 
 
بالا