تبليغاتX
ٍُElven Born
We Born in Elve Race ... The ancient Race of Earth
 مزه ای از مرگ
+ این روزها ( یعتی از ۲ماه پیش تا الان ) به هر سایتی که می رفتید حتما با یک بنر تبلیغاتی یا یک لینک شایدم  لوگویی برخورد کردید که رو آن نوشته : Death Magnetic 12 september world wide!

مغناطيس مرگ اسم آلبوم جديد اسطوره هوي متال دنيا يعني متاليكا هستش... تبليغات كم سابقي براي اين آلبوم شد .. و به جز طرفداران پر و پا قرص اين گروه توجه خيليهاي ديگرو به خودش جلب كرد اما چرا ؟

1- گروه بعد از 5 سال خاموشي دوباره تصميم به عرضه نهمين آلبوم استديويي خودشون كردند

2- گروه ديگر با يار هميشگي و تهيه كننده آلبومهاي تاريخي مثل Black یعنی باب راک کار نکرده و به سراغ ریک روبین رفتند .. تهیه کننده ای که با گروها و افرادی چون Johnny Cash ,Red Hot CHili Peppers,Areosmith,Beastie boys  كار كرده و MTV  اونو مهمترين تهيه كننده 20 سال اخير دانسته

3- اولين تعسير كار با ريك نجات پيدا كردن از كابوسي به نام St Anger يعني آلبوم نا موفق و بسيار ضعيف قبلي اين گروه بود و به توصيه ريك گروه به سراغ دوران اوج خود يعني آلبومهاي And Justic For all و Master Of Puppets رفتند . البته در ايران آلبومهاي Black . , Load  و Reload  محبوبيت بيشتري دارند ولي از نظر جهاني اين دو آلبوم بهترين آلبومهاي متاليكا شناخته مي شوند

4- مسئله اي كه خیلي از علاقه مندان در كنسرتهاي سالهاي 2001-2005 را متعجب مي كرد صداي بسيار ضعيف جيمز هتفيلد .. خواننده و مرد شماره يك گروه بود ... جيمز بعد از يك سال بازپروري ترك الكل گويا دچار افت شديد صدا شده بود كه طرفداران را به مرگ اين گروه نا اميد تر مي كرد .. اما در سال 2007 با اجراي دو آهنگ جديد از آلبوم جديد ( The End of the Line و Cyanide ) دوباره اميدها زنده شد !!

5- نابخشودگي چيزي است كه گويا هيچوقت گروه را ترك نمي كند !! يكي ديگر از تبليغات پر صداي آلبوم وجود سري سوم آهنگهاي بسيار موفق نابخشوده بود

خوب كلي نكته ديگه براي ذكر كردن هست اما فكر كنم بهتر خودتون با اين آلبوم بسيار زيبا آشنا بشيد

در لينك زير مي توانيد به صورت آنلاين تمام آلبوم را از خود سايت متاليا گوش دهيد

پي نوشت : راستي گروه يك ويديو كليپ بسيار زيبا به صورت short movie هم ساخته كه مي توانيد از ديدن آنهم لذت ببريد .

 

بعد نوشت : بعد از گذشت يك هفته از عرضه آلبوم .. به فروش اول تمام كشورها رسيده !!

منبع : http://www.metallica.com/index.asp?item=601312

از اينجا گوش دهيد :

http://www.metallica.com/index.asp?item=601231

بعد نوشت ۲ : اینو تو یک وبلاگ دیگه نوشته بودم گفتم اینجا هم باشه

|+| نوشته شده توسط Lord در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387  |
 So Interesting.
http://ir-win.net/index.php?option=com_content&task=view&id=194&Itemid=69#josc82

برای تفریح این لینک را ببینبد. آخر خنده هست. فقط قول بدید تا آخر بخونید !
|+| نوشته شده توسط dxdt در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387  |
 جنگ نابرابر

ین مطلب را از سر خستگی مفرط در صبحگاهان روز برخاستن صبح زود می نویسم. فرض کنید در هنگام عبور از یک مسیر به یک دوراهی برسید که در آن جا یک تابلوی بزرگ باشد و نوشته باشد، سمت چپ بهشت برین به همراه صبحانه ۴۰ کیلومتر، سمت راست، عبور از میدان کارزار – توصیه نمی شود – بسیار خطرناک، بدون صبحانه، ۳۷ کیلومتر. خوب لا اقل عقل هر انسان راست دست با پیروی از الگوریتم دست راست انتخاب درست را انجام می دهد (تعیین این انتخاب به عنوان تمرین به خواننده ی احتمالی واگذار می گردد)

در میانه ی کارزار، ابتدا رأساً با شخص رستم دستان رو به رو هستید و پس از ۳۴ روز مبارزه و اجرای انواع سمفونی های پیچیده و موزون و گرز گران و اسب و سایر ماجراها و اعمال تغییرات در تعداد طبقات زمین و آسمان سر انجام با اجرای فنونی از بکس موفق به پیروزی می گردید. در ادامه ی کار متوجه می گردید که باغبان پیر مردی به مبارزه آمده است و اسلحه اش یک شلنگ است. خوب شکست وی موجبات پیچیده نمی طلبد و صرفاً او را ignore می کنید، اما بالاخره برای یاد آوری این موضوع که وجود خارجی دارد، گاهی با شلنگ شما را خیس می کند. در ادامه متوجه هستید که برخی از اجنه و فرشتگان حضور یافته اند و به نفع دشمن شما در قوانین فیزیک دستکاری لازم را اعمال می کنند.

در این حالت برای اینکه به میزان خوشی ها افزوده گردد یک هدیه دریافت می کنید اما پس از باز کردن متوجه می گردید که اسب تروا است و به دشمن یاد آوری می کنید که دیگر این حقه خیلی قدیمی است. در ادامه باد و طوفان شدید در میدان در می گیرد، اما مادرتان می خواهد بداند که آیا برای ناهار به خانه بر می گردید یا نه؟ هم اکنون حدود ۵۶ روز از آغاز ماجرا می گذرد اما خوب مادر بالاخره دلش شور می زند. پس از عبور ۳۰ روزه از جنگل های تاریک و جان سالم به در بردن از حملات گرگ های گرسنه و گرازهای خوشگل و نازنازی و کوچولو ، با جنگنده های بمب افکن ارتش آمریکا مواجه می شوید. این جنگنده ها حامل بمب های هسته ای زیبایی هستند که شما از دیدن انفجارات قارچ مانند آن لذت می برید.

اما به طریقی باز هم زنده می مانید. در این لحظه، متوجه می گردید که پروردگار شخصاً در نیروی مخالفان حضور به هم رسانیده است و اعلام می دارد که مردک، من خدا هستم، تو دیگر چه می گویی؟

درس اخلاقی:‌ به نظر می آمد که ۳ کیلومتر، آن هم در سرعت های بالای ۸۰ خیلی تأثیر مهمی نداشته باشد. اما انسان درس نمی گیرد.. هر چند که این ۳ کیلومتر را اگر با سرعت 0.000342466 کم / ساعت هم طی می کردیم، باز هم خوب بود.

|+| نوشته شده توسط dxdt در دوشنبه هفدهم تیر 1387  |
 حالت خوش

دوش حالتی خوش دست داد. به میکده اندر نشستیم و ساغر پر و جام گردان بود. سازها پر آوا و ساقی در میان و گلان در بر بلبلان و سایر امور نیز به کام بود.

در این حالت نشستن خود حالت درگیری خاصی دارد.

در بالای مجلس پیر مغان خود را مستقر کرده بود و خود را به امور دنیوی و اخروی مشغول داشته بود طوری که از نصیحت دیگران به کل عاجز گشته بود (و چون لحظه ای فارغ می گشت، موبایلش زنگ می خورد). و این است بساط طرب ما که جملگی تمثال برخی از علمای فاسد است و در مجموع احوالات ما چنین می رود.

در کنار می خانه ی عظیم و معظم ما دوش پسر همسایه برای خود در دوش آواز می خواند.

در این حالت، از نوایی موسوم به پاپ که دیدی معکوس به امور اصیل دارد بهره می جست و سر به گریبان نداشته ی خود در حمام (و گشاد خود پس از خروج از حمام) داشت. در این زمان وی به خویش نمی نمود گویی که از غیب او را گفته اند که چنین است و از احوالات شیوخ پاک دامن میکده ی ما بر آمد که چیزی در میان است که سایر خلق نمی باید دانست.

باید لحاظ شود که انکر الاصوات پاپ را چونان نوا در بساط انداخته بود که گوش افلاکیان دچار مشکلات پیچیده ای گشته بود. پیر مغان هم نه گذاشت و نه برداشت و با دف یک ضربه به سر او نواخت طوری که دف پاره گشت و پسرک طوری اش نشد. پسرک بی ذوق و بی هنر و در غایت نادانی و زعامت به سر می برد، چنین که خاندانش نیز به فقدان ذکاوت و شعور شهره بود. در جمله عالم از خواص و عوام بر کس پوشیده نمی زد که وی فردی لات و بی سر و پا و چنان است که زندگی وی را نشاید و ننگ عالمین و هفت آسمان و بهشتیان و دوزخیان همین خود وی باشد.

ناگاه پیر مغان را حالتی دیگر شد. چنان که در میان میدان و به دف پاره ضرب گرفت و مطربان را جملگی خواند تا نوایی ساز کنند و خود نیز با پسرک به دوش رفت تا ارکان زندگی را از نو با هم بنا سازند. آمده است که در جلسه پسرک پیر را با مفاهیم علف و قرص های روان گردان، پارتی، لباس جین و تنگ، پاره ای از بدویات گردن کشی، برخی از خوانندگان پاپ و رپ، اتوبوس های بی آر تی، دود و ترافیک، دربند، تیکه انداختن و همچنین سایر امور لازم و کافی آشنا ساخت.

چنین خواندند و به یک دیگر شدند و دگر کس آن ها را ندید:

نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی / که به دوستان یک دل سر دست برفشانی

|+| نوشته شده توسط dxdt در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387  |
 مرگ سرد
ابتدا خواستیم شعری را در باب مطلب دوست عزیزمان نقل کنیم که فعلا مکول ( درست نوشتم ؟) می کنیم به پست بعدی ...

اما این مرگ سرد واقعا چیز دردناکیه ... مخصوصا وقتی نتوانی فریاد کنی . این سرمای زمستان امسال باعث مرگ خیلی از موجودات شد ... این سرما دوسته قدیمه اهالی این محله قدیمی رو هم گرفت ..

مدت زیادی که منتظریم حرکت کنه ... دوباره باهامون حرف بزنه ...  اما از روز اولم هممون می دونستیم رفته ...   فکر کنم امروز همه قبول کردیم که دیگه رفته ..  خوب دلم برای بهار تنگ شده .. آخه بدون اون رفیق ما نمی فهمیم بهار اومده ... آخه اون اولین کسی بود که می فهمید بهار آمده از همه ما زودتر باز بهار آمده می خوند ... هنوز منتظریم اما... فکر کنم یاس وحشی ما دیگه خسته شده ... یاسی که به زیبایی اون کم دیدم ... این خونرو به این یاس می شناختند و این کوچه رو به بوی یاس .. این سرمای بدجنس دوست بهاری ۸۰ سالمونو گرفت ...

دوستت داشتیم دوست قدیمی هممون ...

راحت بخوابی رفیق ...........

|+| نوشته شده توسط Lord در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387  |
 توضیحات لازم

همزمان با پیروزی هسته‌ای لازم دانستیم برخی نکات را بازگو کنیم. (گاهی محدودیت‌های فنی گریبان کوزه‌گران را هم می‌گیرد و همراه کوزه‌ی شکسته.... و بعد هم لابد ماجرای خیاط و حساب جاری پس انداز و سایر جزییات)

در راستای ادامه‌ی سیاست‌های قبلی و مشکلات کشور امروز احمدی نژاد توضیح داد که « از فریب افکار عمومی بیزار و در برابر ‏مشکلات مسوولم.» . هر چند که اگر کوزه را به جای خیاط و دیفرانسیل عقب را به جای سانتریفیوژ جایگزین کنیم به نتیجه‌ی لازم می‌رسیم. هر چند این نتیجه تنها تخمینی از وضیعت آینده خواهد بود.

پس از بررسی ستارگان لازم و برگزاری چند دیدار و گفتگو با رمالان ممتاز صورت گشت (به انضمام تایید علمای فقهی) که در آینده ژاک شیراک یا به عنوان سردبیر کیهان یا به عنوان دبیر کل سازمان ملل منصوب خواهد گشت. در هر صورت برخی از معاهدات بین المللی حالت الزام آور ندارد و همه‌ی این‌ها حالتی موقتی شبیه به مصرف مواد دخانی و هاله‌ای از ابهام را ملتزم خود می‌دارند. مدل‌سازی‌های سیاسی و غیر آن گاهی با ایجاد دنیاهای مجازی در افکار عمومی مفاهیمی چون فریب را ایجاد می‌کند و حتی مسوولین هم از این قاعده‌ی کلی مستثنا نیستند.

شاید کلید حل برخی از ماجراها در میدان چهارباغ اصفهان نهفته باشد و حافظ نیز در این بیت قصد فریب افکار عمومی را داشته، طوری که توضیح داده است:

اگر چه زنده رود آب حیات است / ولی شیراز ما از اصفهان به

می‌دانیم که کار اصلی سانتریفیوژ جدا سازی است و ما در پست‌های قبلی توضیح دادیم که تفکیک معنویات و مادیات افراز موجودی از هستی نسیت ولی انجام این کار به کمک برخی از شامورتی بازی‌های اصیل ممکن است. پیدا کردن این ترکیب، جز علومی بوده است که سینه به سینه و به شکل سنتی منتقل شده است. نکته‌ی اصلی مکانیزه کردن این روش با به کارگیری سانتریفیوژ است. در این زمینه گروه پینک فلوید نظرات تخصصی خاصی دارد (دیگر این یکی را خیلی واضح نوشتم). واقعا آدم این طور است که همه چیز را بعدا می‌فهمد. کلا داشتن و نداشتن انرژی هسته‌ای نفس مسئله نیست و نفس مسئله این است که ما باید فکر کنیم «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست».


فکر کنم احمدی نژاد را دوست دارم – پیروزی هسته را به شخص شما تبریک می‌گویم.


|+| نوشته شده توسط dxdt در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387  |
 The Eleven Satanic Rules of the Earth
امان از اینکه یا آدم اصلا حس نداره بنویسه نه به الان که این وقت شب کرمم گرفته ...

به هر حال اینا ۱۱ تا قاُانون شیطان پرستی  LaVeyan Satanims یا همون دارو دسته Church Of Satan معروفند ... دیروز داشتم خاطرات گذشتمو تو ذهنم مرور می کردم یاد  دورانی افتادم که در مورد شیطان پرستی خیلی کنجکاو شده بودم .. بد ندیدم یک سری چیزایی که جالب بودن رو براتون بیارم اینجا .. البته مطمئنا نمی خوام آموزش Satanism بدم چون بلد نیستم هیچ وقتم استعداد یاد گیری نداشتم

به هر حال اینارو می نویسم که وقتی می گن شیطان پرستی یک تصویر کلی داشته باشید و فکرای عجیب نکنید ... البته امیدوارم باعث نشه وبلاگ فیلتر بشه به هر حال ۲ مطلب دیگه به جز این در این مورد می نویسم  :

۱- فرق Satanism و شیطان پرستی (Devil Worshiping)  از زبان پیتر گیلمور High Priest و سخن گوی Church Of Satan

۲- یک تعریف کلی از LaVeyan Satanism و  Theistic Satanism

خوب و اینم از ۱۱ تا قانون :

 

  1. Do not give opinions or advice unless you are asked.
  2. Do not tell your troubles to others unless you are sure they want to hear them.
  3. When in another’s lair, show him respect or else do not go there.
  4. If a guest in your lair annoys you, treat him cruelly and without mercy.
  5. Do not make sexual advances unless you are given the mating signal.
  6. Do not take that which does not belong to you unless it is a burden to the other person and he cries out to be relieved.
  7. Acknowledge the power of magic if you have employed it successfully to obtain your desires. If you deny the power of magic after having called upon it with success, you will lose all you have obtained.
  8. Do not complain about anything to which you need not subject yourself.
  9. Do not harm little children.
  10. Do not kill non-human animals unless you are attacked or for your food.
  11. When walking in open territory, bother no one. If someone bothers you, ask him to stop. If he does not stop, destroy him.

 

باید ترجمشونم بکنم ؟

|+| نوشته شده توسط Lord در جمعه دوم فروردین 1387  |
 سال نو مبارک
فقط از طرف ما سال نو مبارک !
|+| نوشته شده توسط Lord در پنجشنبه یکم فروردین 1387  |
 صبحانه با سبحان
در اصل، بر خلاف تمامی تصویرهای ذهنی خوانندگان احتمالی، عنوان این مقاله به نوعی خاص از سویا اختصاص ندارد، بلکه به نوعی دیگر از خوراکی اشاره دارد که به نوعی حافظ انسان از خود و سایر معضلات زندگی می ­باشد.
همواره قضیه به این شکل است که امور از خارج دایره ­ی محیطی تثلیث توحیدی بر انسان مسلط نمی ­شود، بلکه همیشه از داخل آن و از طریق این مبحث آدمی دچار بحران می ­شود. از این رو است که پاره ­ای از مباحث بین ادیان به این امر پرداخته و به خیال خود مشکلات اساسی را حل کرده ­اند. در حالی که هرگز چنین نیست، برای این که این مهم را دریابید، نیاز است به مثال زیر توجه کنید:

در این حالت برخی از مفاهیم انتزاعی باید منتقل شود، و لازمه­ اش انتقال فیزیکی موجودات است. در این حالت میزانی پول (در حدود 4 هزار تومان) پرداخت می ­شود و در این انتقال سوم، هم انتزاع و هم فیزیک نهفته است. انتقالی دیگر صورت می ­گیرد، و توجیه ­گر برخی رفتارهای سیستم­ ها است. این انتقال پیچیده ­ترین و ساده ­ترین انتقال مفهوم است، زیرا در این انتقال صبحانه با سبحان به عنوان مسئله ­ی اصلی مطرح است. در تفسیر این مهم باید از حدیث المؤمن مرآة المؤمن کمک گرفت.

در صورتی که مثال دچار ابهاماتی چند بود، آن ­ها را برطرف می ­کنیم. باید دید که مفهوم اصلی حدیث در این محتوا چیست، و ارتباط آن با عبارت ­های منظم - regular expression - را به درستی درک کرد. همچنین برخی از تفسیرها باید با دست چپ بر روی تخته سیاه نوشته شود، هر چند که رابطه ­ی یک به چند بین مبدأ و مقصد تفسیر به خوبی مشاهده است و لابد باید در این موضوع هم از زاویه ­ی بالا نگاه کرد. زیرا اگر از زاویه ­ی بسته و انتقادی نگاه کنیم هر آیینه مانند فرزند کوچک خانواده ­ای خواهد بود که تمام ایرادها را متوجه پدر می ­داند.

از توضیح این مثال که بگذریم، به مثال بعدی می ­رسیم و تمام شبهات برطرف می ­شود:
در هر بازه­ ی زمانی که در نظر بگیرید، و در هر قسمت از فضا-زمان که با هر سرعتی نسبت به ما (عدم رعایت اصل اختلاط با ما در این مثال خاص ایرادی وارد نمی ­کند - بعدا دلیلش را خواهید دانست) که در حرکت باشید، الزاما قوانین وجود برای شما مشابه ما خواهد بود. علی رقم تضاهرات چندی که گاهی در خیابان آزادی برپا می ­شود، و در آن شعار داده می ­شود، مرگ بر انیشتن، مرگِ قانون؛ و همچنین سایر شعارها که محقق گشته ­اند هم مرور می ­شود، هر روح آزاده ­ای به راحتی تشخیص می­دهد که انرژی هسته ­ای حق مسلم ماست.

امروز هم خودم این را فهمیدم. اگر شما هم فهمیده باشید، خیلی خوب است. زیرا انتزاع مطلق همیشه بر تمثیل مسلط است و مثال همواره به محیط و پیرامون خود آلوده است. تنها باید کسانی زنده نامیده شوند که در ذهن پویای خود اصوات ساخت­ های انتزاعی را می ­شنوند و تا اعماق آن را درک می ­کنند. عاری از هر گونه آمیختگی با مادیات، و چون اصولا هر چیز مادی است، این امر دشواری است. هر ساختار باید در جای خود در ذهن نقش ببندد و سپس باید از کلمات و زبان و مثال و ... جدا شود و حیاتی نو برای صاحب خود به ارمغان آورد.
کسی که در ذهن خود چندین ساخت مجرد دارد، در زندگی خود عملا نیازی به چیزی ندارد. چون همه ­ی آن­ ها را کنار گذاشته ­ایم و برای خود خالق دنیایی شده­ ایم که در آن همه چیز را خودمان به وجود آورده ­ایم.
هر چند تنها مشکل بنیادین که در این حیطه وجود دارد، این است که طبع آدمی اصولا مفهومی والا و مجرد ندارد و در نهایت باید وابسطه به هوا یا جابجایی چند میلی­-ولت در درون قلب خود باشیم و این بزرگ ­ترین عذاب جان کاه است که گریبان بشریت را گرفته است.

چقدر زشت است که باید آدم مواظب کلمات باشد تا کسی آن ­ها را اشتباه برداشت نکند. اصلا کلمات اهمیتی ندارند و تنها باید به انتزاع رسید. انتزاع غیر قابل اندازه ­گیری است و بنابراین وجود ندارد. مرگِ قانون، شما شعار دادید ولی ندانستید..  

ای که نام تخیل کودکانه ­ی خود را انتزاع گذاردی، بدان تو آلوده ­ترین احمقی هستی که هیچ خدای ننگ آفرینش تو را بر خود روا ندارد!

باید در فضای دیگری زندگی کرد. در فضای آدرس ­ها. طوری که تفاوتی میان هیچ چیز نباشد و همه ­ی وجود با هم و عاری از هر مفهوم اضافی فقط وجود داشته باشد.


|+| نوشته شده توسط dxdt در دوشنبه بیستم اسفند 1386  |
 They took away my rights to bare arms, what am I supposed to fight with bare palms??

در هر صورت همواره نیاز به الهام گیری از حصرت حافظ نسیت و گاهی eminem نیز می‌تواند انگیزه‌های مؤثر جهت نوشتن را در ذهن انسان القا کند.

در راستای افزایش برخی قیمت‌ها (مانند گوجه‌فرنگی که حتما مانند سایر ممتحنین ترم اول مشکلی جهت تهیه آن نخواهید داشت یا مسکن که در هر صورت این مشکل را خواهید داشت) و همچنین سرمای طاقت‌فرسای اخیر، برخی نکات را دیگر نمی‌توان در نظر داشت. در هر صورت هر پدیده دو بعد دارد و تفکیک آن بر حسب ترتیب حروف الفبایی پس از اعمال ford-johnson sort تنها زمانی تأثیر حقیقی خود را نشان می‌دهد که مؤلفه‌های درست را در فضای زندگی خویش بسنجید.

پس از اجرای موفقیت آمیز این الگوریتم (در روزهای آینده)، بعدا متوجه شدیم که درخت‌های قبلی به ثمر نشسته و ما به عنوان کشاورزان زحمت‌کش باغ‌های سفید پوش این مملکت شامل انقلاب سفید شده‌ایم و قرار است به ما هم زمین تعلق گیرد و شر خوانین مزاحم مادام العمر آسوده باشیم. در همین اثنا با دخالت مؤثر و همه جانبه‌ی امام خمینی هم مواجه هستیم که علی رغم توضیحات قانع نشده و معتقد است که به این شکل ما کشاورزان بازنده‌ی اصلی ماجرا می‌شویم و در نهایت خلع سلاح (خلع بیل) خواهیم شد و زمین را خواهیم فروخت و در مرحله‌ی نهایی بیغوله نشین شهر‌ها خواهیم شد.

در هر صورت نتیجه‌ی تلاش‌های فراوان نتیجه لاله‌زار یخ زده ای است و مجموعه‌ای از بیغوله نشین‌های خلع سلاح شده که در اصل کشاورز هم نبودند و در حقیقت ماجرا از خودکار برای حفاظت خود و خانواده‌ی خود از تمام هیاهوی موجود و برای فراهم آوردن حد اقل آرامش به عنوان آخرین سلاح موجود پناه آورده بودند. در این اثنا امام با تشخیص حساسیت ماجرا و در توجیه آزادی همه جانبه طی نطقی آن‌ها را خلع سلاح می‌کند و در انتها اشاره می‌کند – ما شما را سرکوب خواهیم کرد!


در این حالت مشخص نیست که eminem چگونه این نکته‌ی باریک را درک می‌کند و به این رابطه پی می‌برد (از وی چنین انتظاری نداشتیم). هر چند که وی نکاتی که به بن لادن و آمریکایی بودن و همچنین اشتغال به فعل نامشروع قاطی کردن خود با ما در شعرش‌ که می‌گوید: “We are Americans ” مربوط می‌شود را به درستی درک نکرده است، به برخی دیگر از نکات (نقاط) به درستی اشاره می‌کند:


۱- gotta protect ourselves

۲- we'd better check ourselves

۳- I'd rather see the president ?ead

۴- take a look where you live

۵- my name should have been .....


ظاهرا ماجرای خلع سلاح به طرز عجیبی به نوعی انقلاب ۱۵ خردادی تبدیل شده و اهمیت به سزایی یافته است و بعید می‌دانیم که طرح‌های استبدادی و استعماری بتواند نتیجه‌ی دل‌خواه را نتیجه بدهد. هر چند که نتیجه‌ی دلخواه به نفع دولت علم و نیز رعیت و همچنین سایر مخلوقات است.


توضیح ۱: الگوریتم ford-johnson برای مرتب سازی یک سری داده با حد اقل تعداد مقایسه لازم که نزدیک به سقف لگاریتم ابعاد درونداد در مبنای ۲ است.

توضیح ۲: امام خمینی غلی رغم تأیید کلی مصدق و ملی شدن صنعت نفت یک اشتباه برای وی قائل شده که نقل می‌آوریم: -- مرتیکه (شاه) را خفه‌اش نکرد تمام کند قضیه را!

توضیح ۳: در خقیقت سوء استفاده‌ی عاطفی از عقاید دینی مردم در ماه محرم کار درستی نیست. خانم عزیز، چرا بقیه کارتان را در خانه انجام نمی‌دهید؟

|+| نوشته شده توسط dxdt در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386  |
 سیاست زورخانه ای
بالاخره دیدمش .. باورم نمی شد می گفتند هیچ تغییری نکرده ... واردش شدم  هیجان جالبی داشت ... می توانستم صدای یا علی گفتن هاشونو بشنوم و رخصت پهلونشون یا سلام آقا شعبون ... اینجا جایی بود که تصمیمات سیاسی درش گرفته می شد همینجا بود که به شعبون گفت جیپ بردار برید سراغ دکتر و دامادش همون شب دکتر مصدق را فراری داد .... همه اینجا رو به خاطر شعبان بی مخ می شناسند ... اما ۲ میل بسیار بزرگ آنجا بود ... بزرگتر از اون چیزی که شعبون بخواد بلند کنه ... متصدی گفت اینها از قدیم بودند تزئینی هستند ... خندیدم گفتم جدا ؟ پس خود پهلون با چی میل می زد ؟ منتظر جوابش نشدم ... اینجا جایی بود  که مال اون بود به نام اون هست ... این میل ها هم مال اون بود ... پهلوان اول کشور .. اولین مربی امام علی حبیبی ( ببر مازندران ) و تختی بود ... دوست صمیمی شاه ... ثروت هنگفتی داشت اما خود نانوایی می کرد ...  کسی نبود که بگه سلام پهلون و به اسم امیرالمومنین نهار یا شام تو یکی از کبابی هاش مهمونش نباشه ...  آلان کسی اونو نمی شناسه هیچ کس نمی دونه شعبون و خشایار نوچه های کی بودند ... کسی نمی دونه که اختلاف اون و دامادش باعث نجات دکتر شد ... وقتی که سیاست در زورخانه تایین می شد ... کسی که وقتی طیب کشته شد تنها کسی بود که جرات کرد از رو زمین برش داره و کنار قبر خودش تو آرامگاه شخصیش خودش به خاک بسپارش... در زمانی که حال فقط برای ما شده اند سریالهای دسته چندم صدا و سیما ... زمانی که آدمهای زورخانه ای ... سیاستهای زورخانه ای داشتند ... اما معرفت .. جرات و محبت داشتند ... چیزی که ما به اصطلاح روشن فکرهای امروزی هیچکدام را نداریم ... اما خوشحالم که دخترش مادر بزرگ من است ... خوشحالم که نتیجه حمزه پهلوان پور هستم ... خوشحالم که زورخانه پهلوان پور رو دیدم ... 

|+| نوشته شده توسط Lord در جمعه بیست و یکم دی 1386  |
 هری پاتر و فساد اجتماعی !!
جالب است که اصولا  ما ایرانی ها از یک چیزی نهایت سودمان را می بریم و بعد تصمیم به تخریب آن می کنیم .

چند روز پیش اخبار برنامه ای درباره هری پاتر پخش کرد که نکات بسیار جالبی داشت :

۱- اول من نفهمیدم چرا وقتی صحبت از فیلم ها شد از زندانی آزکابان بالاتر نیامدند ولی اسلاید های محفل ققنوس را پخش کردند حکایتش چی بود من نفهمیدم احتملا افکتش بود !

۲- شما کتابهای ماتیلدا رو خوندید ؟ ارباب حلقه هارو چطور ؟ در اون صحبتی از معنویات و خدا پیغمبر می شد ؟ احتملا از این پس تمامی کتابها باید بر باب دین نوشته بشه که حتما معنوی باشه پس لطفا حتما یک بار دیگه داستان شنگول و منگول رو بازنویسی کنید ! اگر نه آخه این یعنی چی که ۲تا دکتر آمدن انگار به زور دارند یک متنی رو می خونند می گن این کتاب مادی گراست و معنویست درش نیست ؟ اصلا چه ربطی داره ؟  درست می گن حرف زدن مالیات نداره اما بالاخره باید یک ربطی داشته باشه !

۳- دامبلدور شد شخصیت نمیه روحانی ؟!! اینو دیگه از کجا آوردید ؟ کسی که تزلزل شخصیتش به خوبی نشون داد یا اینکه همیشه به خاطر کارای عجیبش خل و چل معرفی می شد حالا شخصیت نمیه روحانی !؟ که بعد بگند چون به اعتقاد رولینگ اون همجنس گراست این کتاب بچه هارو دچار ابتذال می کنه ؟! بعد همجنس گرایی تو دنیایی که از بچه های ۶ ساله به بالا یاد گرفتند به همه احترام بگذارند این حرف چقدر می توان خنده دار باشه البته وقتی رئیس جمهور عزیز می گن ما همجنس گرا در ایران نداریم جای تعجب نیست ! گویا دوستان ما پیش دانشگاهی دخترانه یا دبیرستان پسرانه نرفتند و نمی دونند دنیا دسته کیه !!

در عجبم که این برنامه و حرفها یعنی چی  اگر شما هم فهمیدید به منم بگید

|+| نوشته شده توسط Lord در جمعه بیست و سوم آذر 1386  |
 هبوط در افسانه ها ... پرواز بر فراز لورین زیبا
افسانه ها ... داستانهای بزرگانی دور دسترس است ... اما افسانه ها پوچ نیستند  نه هرگز نبوده و نخواهد بود.. همیشه از چیزی واقعا بزرگ زاده شده اند ، اما صحبت ما این نیست بلکه متولد شدن در افسانه است .. در کتاب رازگشایی کیمیاگر نوشته آیخلبرگر و شچاوینسکی این چنین گفته است :

از دوران یونگ و فروید ، روان کاوها بر افسانه ها کار کرده اند . اسطوره به ما کمک می کند آن چه را در ذهن انسان می گذرد بهتر درک کنیم . در حقیقت ، روش درمانی بسیار موثری مبتنی بر قصه گویی وجود دارد . درمان گر اسطوره یا حکایتی برای بیمار تعریف می کند ، بیمار گوش می دهد و شروع به خلق شبکه ی جدیدی از معانی در نا هشیار خود می کند که تصاویر و تفاسیری کاملا تازه از تجربیات او را فعال و استخراج می کند .

هچنین میلان کندرا در کتاب وصیت خیانت شده از تاثیر رمانها و داستانها بر جامعه و فرد می گوید .

اما مدت زیادی است که افسانه ها فراموش شده اند و یا شاید خاصیت آنها .. دیگر کسی داستانهای مادر بزرگ ها در کنار بخاری را نمی خواهد . اما خاصیت هر چیز در ذات او است و با فراموشی ذات دگرگون و با نابود نخواهد شد .. بلکه پنهان شده تا دوباره در جایی مانند ضمیر تو بیدار شود ... این اتفاقی است که برای من افتاد. از دوران کودکی و نوجوانی تا به حال علاقه ای بسیار به افسانه ها داشته ام .. از آشیل پر آوازه تا پسایدن خدای دریاها و یا آفرودیت زیبا و مکار تا میناتآور تنها ... رستم دستان پدر و فرهاد برادر من بوده اند ... اما آنچه دارد زندگی مرا دگرگون می سازد آفسانه ای است نو تر اما کهن تر از هر افسانه ای .

این افسانه را همگان یا عشق می ورزند و یا به آن به دیده تحسین می نگرند ..

اما برای من چیزی متفاوت بود .. زیرا من خود را در آن یافتم :

از هنگامه آغاز افسانه شادی و بی قیدی خود را در فرودو بگینز پسر درگو اهل شایر یافتم ... و حکمتی دهشت بار را که جویای آن هستم در گندالف خاکستری ریش ... داستان سیر جریان بی نظیری در سه جلد خود دارد .. افراد داستان بزرگانی هستند در ذات که با داستانهای کوچک به طول زمان بزرگی خود را نشان داده تا با نهایت بزرگی در مقابل دروازه سیاه صف آرایی کنند .. با غرق شدن در افسانه من شکیبایی و زیبایی را در لگولاس سبز برگ یافتم که می تواند بسیار نا آرام باشد در زمانی که به عشق خود یعنی طبیعت می رسد .. همانطور که گفتم بزرگی ما در ذات خفته است و بدین صورت می گویند دورف ها آزمند و بی ادب هستند اما گیملی پسر گلوین زیبایی نهان خود را آشکار می سازد تا باور کنیم همه چیز از بنیاد زیبا بوده و هرگاه با جسته کوچک اما جسورانه پاهای خود را باز از هم و مستحکم بر زمین می گذارد تا با بزرگان رو یا رو شود برای من فقط یاد آور استحکام ، جسارت و توانمندیست .. برومیر پسر دنه تور شخصیتی است ستودنی ... او با تمام قدرت و صلابت خود گمراه شده  اما به تمامی آن را جبران می کند . من را یاد آور می شود که هر اشتباهی را تاوانی است که برومیر با مرگ خود پرداخت و جبرانی است که در دفاع از هابیت ها جان باخت ... من عظمت و وحشت را در بانوی لورین زیبا آنجا که بدی راهی ندارد بانو گالادریل یافتم .. این دو صفت در کنار هم باعث زیبایست .

و در جایی دیگر به این پی بردم که حکمت عظیم باعث آرامش نیست زیرا الروند الف حاکم دره ادوراس ( ریوندل ) هرگز در آرامش نبود .

و به شکوفتن ذات بزرگ در آراگورن پسر اراتون وارث ایسیلدور ... شاه اله سار پی بردم که در راهی دشوار از تکاوری سرگردان به ذات پادشاهی خود نزدیک شد .

و در آخر تغییر بزرگ بر اساس تردید را در گندالف سفید می یابی ..

بدین ترتیب داستانی که شاید برای شما فقط داستان باشد باعث دگرگونی من شد تا جرات تغییر را به خود داده و گامی بزرگ بردارم ... بزرگتر از حد معمول ما انسانهایی که فراموش کرده این می توانیم افسانه باشیم.

|+| نوشته شده توسط Lord در جمعه ششم مهر 1386  |
 یک ماه گریان
آيين تقوا ما نيز دانيم / ليکن چه چاره با بخت گمراه

در اصل، حکم ازلی هر پدیده چون ذات آن مفهومی مستقل ایجاد می‌کند. در هر آزمایش باید دانست که رأی دانا از قبل راز اصلی را مطابق آمده است. هنگام کار با دستگاه‌های خطرناک (و پیشرفته) مراقب جوایزی که برنده می‌شوید باشید. (-- در این قسمت منطور مرا اشتباه متوجه شده‌اید) در اصل تفاوت زندگی با یک اسباب بازی پیشرفته چیست؟ چه چیزهایی را جزو اسباب بازی‌های خود دسته بندی کرده‌اید؟ تیری که پرتاب می‌شود پایین می‌آید -- یا چون عنصر خاک دارد -- یا چون دارد خط مستقیم در فضازمان خمیده را طی می‌کند. باید سؤال درست را مطرح کنید تا به پاسخ درست برسید. اگر بتوان جام باده را بر کف داشت و در مسیر خیابان لاله زار تا میدان انقلاب (یا فراتر) قدم نهاد، متوجه خواهیم شد (خودتان را با ما قاطی نکنید تا با مسائل کنسلخ و پیچیدگی‌های خاص درگیر نشوید) که انقلاب یک شهر دیگر است. و چه تلخ است داستان غم انگیز دیدن رنج بردن و سکوت... در نهایت اصول سکوت با مرغ وحشی نسبتی ندارد. در هنگام پرواز با ایجاد غایت هیاهو به انضمام ساقی جنگ یاد شده را به پایان مطلوب برسانیم. لحظه‌ای بازندگی در نوبهاران چون قهرمانی در کهنسالی از ارزش خاص بازندگی در کهنسالی و جسارت‌های لازم و کافی در آینده‌های نزدیک و دور بهره مند است. راه حل صحیح هر ماجرا تنها با به بازی آوردن مهره‌های سوخته امکان پذیر است زیرا نمی‌توان عدم تعادلی روانی حریفان را علی رغم تمام تدابیر اندیشیده شده در نظر گرفت و نمی‌توان خطرات را حتی در صورت غیر واقعی و تلقینی بودن بر مهره‌های اصلی روا داشت. نظر خود را بر امور واهی متمرکز کنید تا از قهرمانان باشید (جهت پیروزی در این مرحله به ابزارهای خاصی نیازمند نخواهید بود، همه چیز را برای شما پیش بینی کرده‌اند). و هر کس که امور حقیقی را طلب کند، لاجرم خارج از زمان و مکان اصیل به آن پی خواهد برد و به امر حقیقی در زمان مطلوب نایل نخواهد شد به طوری که چیرگی اعداد بر مفهوم زمان (و مکان) بر هر چیز درونی و برونی مستولی می‌شود و یا به کلی بازماندگی و کشتی‌شکستگی به عنوان دستاورد اصلی مطرح می‌شود یا که دیگر بساط میکروارگانیسم‌ها فعال می‌شود و نوبت کار محتسب و شیوخ پاکدامن می‌آید.

در اصل، تعادل روانی و منطق افرادی که خود را منطق می‌دانند انکار ناپذیر است. لاجرم بساط عذاب همگان چیزیست که منطق و اندیشه برای بشر به همراه دارد. چگونه باشد که منطق ... در هر صورت اگر به درک لازم و کافی از مجموعه‌ی مطالب مذکور پس از طی چند مرحله تجرید رسیده باشید، با خواندن بیت انتهایی (از حضرت حافظ) متوجه خواهید شد که منطق من انکار ناپذیر است.

ما شيخ و واعظ کمتر شناسيم / يا جام باده يا قصه کوتاه


|+| نوشته شده توسط dxdt در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386  |
 حل مسائل پیشرفته با (O (1

خب دیگر، زندگی همین‌طور است که در تصویر مشاهده می‌کنید.
پایان پدیده‌ی A نقطه‌ی آغاز پدیده‌ی B است. آیا A علت B است؟ هیچ کس نمی‌داند. در هر صورت آدم با علم قبلی به عواقب امور دست به خلق می‌زند و هر کس که راه C را بر D ترجیح دهد اصولا هنگام پایان حرف خاصی برای گفتن ندارد. هر چند مهم نیست، چون عوام‌الناس که اکثریت قریب به اتفاق آدم‌های عاقل را تشکیل می‌دهند چیز‌های زیادی برای گفتن دارند، مخصوصا در صدا و سیما که نقطه‌ی عطف مهمی در ارتباطات بشری به شمار می‌آید و شما می‌توانید به منبر آنها جهت دریافت اطلاعات صحیح در مورد نحوه‌ی زندگی خود مراجعه کنید (البته پس از پرداخت هزینه، می‌توانید علاوه بر موارد ذکر شده، به خرید گوجه فرنگی از محله ما بپردازید، یا که در کلاس‌های رفتار درمانی حسینه‌ی پشتی ثبت نام کنید تا در آنجا مهارت‌های مهار زلزله را به وسیله اوراد و ادعیه متناسب و عبادات لازم و کافی فرا گیرید)
من خوشحالم از این که شما همه به آزادی می‌روید، به آزادی فکر می‌کنید. لااقل در حدمسافر کشین کسی پیدا می‌شود که خل و چل باشد و نحوه‌ی صحیح زندگی را از دیوار نوشته‌ها و عکس شهید بالای سردر دانشگاه یا سخنان باستان شناسان عبا پوش یا از قسمت‌های اشاره نشده‌ی فاحشه‌های خیابانی دریافت نکرده باشد. مصاحبت با چنین افرادی لزوما بنا به طبیعت آدم‌هایی که در خودشان جا نمی‌شوند، محدود و اندک خواهد بود و باید از گذر A به گذر B برسیم، چون که راه C را بر D ترجیح دادیم.
«چرا؟» هم سؤال خوب و بنیادینی است که ناچار بر هر پاسخ راست، قائم خواهد بود.
عقل اگر داند که در بند زلفش چون خوش است / عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما (حضرت حافظ)
به بررسی مفهوم باستانی / عبایی آزادی بر گردیم (داخل پرانتز باشد که هرگز واحدی نگیرید که TA آن درس عبایی بر تن داشته باشد که فکر کنید با الف نوشته شده است). در هر صورت، برخی امور غیر اخلاقی باید تعریف شوند، صرفا چون حقیقی هستند و برخی از حقیقت درآمدهای نامتاهی کسب می‌کنند. در غیر این صورت ممکن است که به پیشرفت‌های لازم و کافی برسیم. لابد این طور است دیگر.
شاید آدم برای همین کار باشد -- گفتم شاید. اگر این طور است، پیشرفت‌های ضمنی خوبی داشته است -- مخصوصا پیشرفت‌های قائم خوب. در هر صورت نه عصای موسی جاوید است و نه کاخ فرعون، ولی من راه C را بر D رجحانی ذاتی بخشیدم به نحوی که در بازگشت خویشتن را برهانی نمی‌بینم. (هر چند که D خوراکی‌های خوش‌مزه فراوان و تقریبا نامتاهی دارد).
ای یتیمان گمگشته در راه... شما را خوراکی‌های فراوان ارزانی... مرا به این‌ها نیازی نیست. (لا اقل عقلم به میزان شاپور که می‌رسد)... برخی امور از ابتدا مشخص است!
اینک زمان امتحان A پایان یافته و زمان امتحان B فرا رسیده....
دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود / ناز پرورد وصال است، مجو آزارش (حضرت حافظ)

|+| نوشته شده توسط dxdt در دوشنبه چهارم تیر 1386  |
 
 
بالا